محمد مفيد مستوفى بافقى

366

جامع مفيدى ( فارسى )

رسانيد و در تمشيت آن امر بر وجهى آثار اقتدار ظاهر ساخته بود كه هيچكس از مردم آن ديار خيال ارتكاب مناهى در حواشى ضمير نمىگذاشت و زمان تا زمان پرتو تحسين پادشاه سكندر آيين بر وجنات احوالش تافته تا در كمال دولت و نفاذ امر ترقى عالى يافته منصب نظارت كل خالصجات علاوهء مناصبش گشت و بواسطهء اطوار حميده و آثار پسنديده به اندك زمانى اختيار ملك و مال آن ولايت [ 281 ب ] مسخر فرمان او گشته پايهء قدر و منزلتش از ايوان كيوان درگذشت و فرمان واجب - الاذعان شرف نفاذ يافت كه ساير عمال از سخن و صوابديد آن قدوهء اهل كمال تجاوز ننموده وجوه مستحقين و حاصل و مداخل خالصجات ما دام كه بروات به مهر آن‌جناب نرسد هيچكس دادوستد ننمايد . و چون دوام و ثبات جميع ممكنات از مقولهء محالاتست و فنا و زوال تمامى مخلوقات از قبيل واجبات مقارن آنكه كوكب اقبالش به كمال رسيد آفتاب حياتش به حضيض و بال تحويل نموده سر بر بستر ناتوانى گذاشت و چون دانست كه از دايرهء فنا و فوات هيچكس را خروج ممكن نيست و هركه قدم در عالم وجود نهاد هرآينه شربت اجلش بايد نوشيد ناچار در شهور سنهء ثلث و ستين و الف كه عمر عزيزش قريب به هشتاد رسيده بود دل از مال و جاه برداشته راه عالم باقى پيمود ، مصراع : ز دار القضا شد به دار السلام از آن‌جناب گرامى خلفى به يادگار ماند ميرزا محمد مفيد نام كه به لطف طبع و جودت ذهن و مكارم خلق معروف و به شيوهء تهور و سخاوت و كمال همت موصوف است و از اوان رشد تا اين‌زمان كه عمر شريفش قريب به هفتاد رسيده پيوسته با حضرات عمال و حكام مصاحبت و مجالست نموده همگى اعزاز و احترام و اكرامش بجاى مىآورند . در شهور سنهء احدى و ثمانين و الف امر جليل القدر احتساب خطهء يزد به آن جناب رجوع گرديده [ 282 الف ] و حالا در آن مهم استقلال دارد . و بخشندهء بىمنت جهانبين آن‌جناب را به ديدار دو اختر برج سعادت « 1 » كه دو جوان پسنديده‌خصال حميده افعال خجسته اطوار كه

--> ( 1 ) - اصل : سعادت كه دو .